دیدگاه های روانشناسان در مورد کودک و رشد

دیدگاه های روانشناسان

 

2-3-1-نظریه ی روانی – جنسی فروید (1939-1856)

این نظریه تأکید دارد که نحوه ای که والدین سایق های جنسی و پرخاشگری فرزند خود را در چند سال اول زندگی اداره می کنند برای رشد شخصیت سالم حیاتی است. در نظریه فروید، سه بخش شخصیت، نهاد، خود و فراخود در پنج مرحله (دهانی، مقعدی، آلتی، نهفتگیو تناسلی) یکپارچه می شوند. نهاد، بزرگترین قسمت ذهن، منبع نیازها و امیال زیستی اساسی است. خود، قسمت هشیار و منطقی شخصیت، در اوایل نوباوگی پدیدار می شود تا تکانه های نهاد را طوری هدایت کند که روی چیزهای مناسب، در زمان و مکان قابل قبول تخلیه شوند. بین 3 تا 6 سالگی، فراخود یا وجدان، از طریق تعامل با والدین که تاکید دارند کودکان باید از ارزش های جامعه تبعیت کنند، شکل می گیرد. اکنون خود با تکلیف به طور فزاینده دشوار رفع و رجوع کردن درخواست های نهاد، دنیای بیرونی و وجدان رو به رو است. به عقیده ی فروید، روابطی که بین نهاد، خود و فراخود در سال های پیش دبستانی برقرار می شوند، شخصیت اساسی فرد را تعیین می کنند. رشد روانی-جنسی فروید معتقد بود که در طول دوره ی کودکی، تکانه های جنسی تمرکز خود را از دهان به مقعد و بعد به مناطق تناسلی بدن جا به جا می کنند. در هر مرحله، والدین اجازه می دهند که نیاز های اساسی فرزند آن ها خیلی زیاد یا خیلی کم ارضا شوند. اگر والدین جانب اعتدال را رعایتت کنند، در این صورت فرزند آن ها به صورت بزرگسالان سازگاری رشد خواهند کرد که از قابلیت رفتار جنسی پخته و رسیدگی به زندگی خانوادگی برخوردار خواهند بود (لورا برک،2007: 25).

 

2-3-2-نظریه ی روانی – اجتماعی اریکسون (1994-1902)

با اینکه اریکسون چارچوب روانی – جنسی فروید را پذیرفت اما وضعیت رشد را در هر مرحله گسترش داد. اریکسون در نظریه ی روانی –  اجتماعی خود، روی این موضوع تاکید دارد که خود، صرفا بین تکانه های نهاد و درخواست های فراخود میانجی گری نمی کند. خود، در هر مرحله نگرش ها و مهارت هایی را نیز کسب می کند که باعث می شوند فرد عضو فعال و کمک کننده به جامعه شود. تعارض روانشناختی اساسی که در یک پیوستار از مثبت به منفی حل می شود، پیامدهای سالم یا ناسازگارانه را در هر مرحله تعیین می کند. 5 مرحله ی اول اریکسون شبیه مراحل فروید هستند ولی اریکسون 3 مرحله ی بزرگسالی را نیز اضافه می کند (اعتماد در برابر بی اعتمادی، خود مختاری در برابر شرم و تردید، ابتکار عمل در برابر احساس گناه، سخت کوشی در برابر احساس حقارت، هویت در برابر سردرگمی هویت، صمیمیت در برابر انزوا، زایندگی در برابر رکود و انسجام خود در برابر ناامیدی) (همان: 27).

اریکسون رشد را یک فرایند پیوسته در کل دوران زندگی انسان و شامل 8 مرحله می داند که در هریک از این مراحل انسان با بحران های خاصی رو به روست که رفع یا عدم رفع آن ها می تواند بر روی شخصیت فرد اثر مثبت یا منفی دارد یعنی هر مرحله شامل دو قطب است دو تجربه ی عاطفی مختلف را شامل می شود. او در نظریه ی خود بر حرکت انسان به سوی خارج تاکید می کند. حرکت از مادر به خانواده، از خانواده به همسایه و از آنجا به محیط های ناآشنا و به مردم مختلف (رستگار، 1387: 61).

برای دانلود متن کامل پایان نامه ها اینجا کلیک کنید

2-3-3-نظریه یادگیری اجتماعی آلبرت بندورا

نظریه ی بندورا بر سرمشق گیری به عنوان منبع قدرتمند رشد تاکید دارد که به تقلید یا یادگیری مشاهده ای نیز معروف است. نظریه ی بندورا کماکان بر پژوهش های زیادی که که درباره ی رشد اجتماعی  اجرا می شوند تاثیر دارد. طبق دیدگاه تجدید نظر شده ی بندورا، کودکان بتدریجدر آنچه که تقلید می کنند، گزینشی تر می شوند. کودکان از طریق تماشا کردن دیگران که خود را تحسین و یا سرزنش می کنند و از طریق بازخوردی درباره ی ارزش اعمال خودشان، معیارهای شخصی برای رفتار و احساس کارآیی را پرورش می دهند – این عقیده که توانایی ها و خصوصیات خودشان به آن ها کمک می کنند تا موفق شوند. این شناخت ها در موقعیت های خاصی پاسخ ها را هدایت می کنند (لورا برک،2007: 30).

بندورا معتقد است که قسمتی از یادگیری در انسان از طریق شرطی کلاسیک و قسمتی دیگر، از طریق شرطی عامل اتفاق می افتد. به نظر او، قسمت عمده رفتار اجتماعی از طریق مشاهده مستقیم و تقلید از الگوها صورت می گیرد. به باور او، رفتار (به استثنای اعمال انعکاسی) در اثر مرور زمان آموخته می شود و شخصیت زائیده تجارب محیطی است (نریمانی، 1389: 14).

 

2-3-4-نظریه ی شناختی – رشدی پیاژه (1980 – 1896)

ژان پیاژه نظریه پرداز شناختی سوئیسی بیش از هر کس دیگری بر پژوهش درباره ی رشد کودک تأثیر داشته است. پیاژه باور نداشت که یادگیری کودکان به تقویت کننده ها، مانند پاداشهای بزرگسالان وابسته است. طبق نظریه ی شناختی – رشدی او، کودکان با دستکاری و کاوش کردن محیط خود، به طور فعال آگاهی کسب می کنند. در نظریه ی پیاژه، هنگامی که مغز رشد می کند و تجربیات کودکان بیشتر می شود، آن ها چهار مرحله را پشت سر می گذارند که هر یک با شیوه ی تفکری که از لحاظ کیفی متفاوت است مشخص می شود. در مرحله ی حسی حرکتی، رشد شناختی با استفاده ی کودک از حواس و حرکات برای کاوش کردن محیط آغاز می شود. این الگوهای عمل در مرحله ی پیش عملیاتی، به صورت تفکر نمادی اما غیرمنطقی کودک پیش دبستانی در می آیند. مرحله ی بعدی، مرحله ی عملیات عینی است که در این زمان شناخت، به استدلال سازمان یافته تر کودک دبستانی تبدیل می شود. سرانجام اینکه، در مرحله ی عملیات صوری، تفکر به سیستم استدلال پیچیده و انتزاعی نوجوان و بزرگسال تبدیل می شود (لورا برک،2007: 32).

با توجه به این که که هدف پژوهش حاضر طراحی مرکز دوستدار کودک در گروه سنی 2-6 سال، که در دوره اعمال محسوس و مشهود قرا دارد؛ است، درادامه ابعاد رشدی این گروه سنی توصیف می شود.

 

2-3-4-1-رشد حرکتی کودک 2 تا 6 سال

نوزاد در موقع تولد هیچ گونه کنترلی بر اعضا و اندام خود ندارد، ولی کودک توسط فرایند رشد حرکتی که هفته به هفته و ماه به ماه در او به وجود آمده و پیشرفت می کند در به حرکت درآوردن ارادی بدن، توانایی های لازم را به دست می آورد. به حرکت درآوردن ارادی هر یک از اعضای بدن، مستلزم رشد عضلات آن قسمت از بدن است و قبل از رشد عضلات، حرکاتی که در اعضا و اندام دیده می شود تصادفی، غیر ارادی و بعضی مواقع بازتابی است (رستگار، 1387: 63).

بررسی های کیگان نشان می دهد رشد حرکتی در دوران کودکی مثال خوبی است از عملکردهایی که به رسش بستگی دارد. هرچند که این توانایی ها به رسش بستگی دارند، ولی تمرین مهارتهای حرکتی نیز در آن موثر است (همان).

در پنجمین سال زندگی، پایه و اساس بیشتر اعمال کودک ریخته شده است. او کارها را به همان صورت که در دوره های بعدی زندگی از عهده ی آن ها برمی آید، انجام می دهد. هر اندازه که سن او افزایش می یابد، مهارت او در انجام این اعمال زیادتر و سرعت حرکات و قدرت کنترل او بیشتر می شود. (جلالی، 1354)

About the author

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *